ناصر خسرو

85

گشايش و رهايش ( فارسى )

كه او را مال بودى نام مال بگفتى و زر نفقه كردى . و نيز گويند كه در قرآن نام آدم و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد هست اگر نام خود نامدار بودى پس چه گوييم كه پيغمبران به تن قرآن اندر يا در مصحف نشسته‌اند . پس درست شد كه نام ديگر است و نامدار ديگر ، پس « لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ و الْمُصَوِّرُ » و جز آن همه صفت خداست ، اما آنچه همىگويند « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ » « 1 » نه صفت خداى است كه صفت پيغمبران و متابعان ايشان است ، و هر آن نبى كه مثال اين است بعضى صفت خداى است و بعضى صفت بندگان . اين كه ياد كرده شد گفتار عامه است و سخن حجت متكلّمان . اما قول اهل حق از متابعان خاندان رسول صلوات اللّه و سلامه عليه آن است كه بدانى كه سخن‌گوى كه سخن فعل اوست آفريدهء بارى سبحانه است و حجت كوتاه بر درستى اين قول آن است كه سخن‌گوى چيزى است و سخن نيز چيزى است ، و خداى تعالى مىگويد : « اللَّهُ [ رَبُّكُمْ ] لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ [ 82 ] فَاعْبُدُوهُ » ، « 2 » مىگويد : خداى آن است كه خداى نيست جز او و آفريدگار همهء چيزهاست ، پس بپرستيد مر او را . پس به حكم اين آيت هم سخن‌گوى آفريده است و هم‌سخن . [ و حق اين است در اين موضع پيش از آن كه مسئلهء ديگر نويسيم ، مؤلف نويسنده را غيرتى بجنبيد نه از راه تعصب و مذهب‌گرى ، از راه انصاف و ميزان كلمات در قلم آورد ] . بدان كه در اين مسأله كه بيان كرد چندين حجت مغالطه « 3 » آورد و آن را به حجت بر ما مىبندد ، چون اصل مسأله درست نباشد به همه حال حجّت مغالطه « 3 » افتد . سخن در متكلمى است يا در كلام ، اگر در متكلمى است به همهء مذاهب متفق

--> ( 1 ) . فتح ، 29 . ( 2 ) . انعام ، 102 . ( 3 ) . در اصل : مغالظه .